<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دوستانه</title>
<link>https://ofoghefarda.blogfa.com</link>
<description>بیاموزیم وفاداری را از نیلوفر به هر شاخه که میپیچد در آغوشش میمیرد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Jul 2012 13:05:09 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>گل همیشه عاشق</title>
<link>https://ofoghefarda.blogfa.com/post/56</link>
<description>شقایق گفت : با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه و من بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود - اما - طبیبان گفته بودندش اگر</description>
<pubDate>Sat, 07 Jul 2012 13:05:09 +0330</pubDate>
<dc:creator>ofoghefarda</dc:creator>
<guid>ofoghefarda.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>گفتگوی چهار شمع</title>
<link>https://ofoghefarda.blogfa.com/post/55</link>
<description>چهار شمع به آرامی می سوختند. محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آن ها را شنید. اولین شمع گفت :&quot; من صلح هستم. هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. &quot; هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله ی آن کم و بعد خاموش شد. شمع دوم گفت :&quot; من ایمان هستم. واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد، برای همین من دیگر رغبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم. &quot; حرف شمع ایمان که تمام شد، نسیم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد.</description>
<pubDate>Sun, 01 Jul 2012 19:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ofoghefarda</dc:creator>
<guid>ofoghefarda.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
<item>
<title>سپیده دم خوشبختی</title>
<link>https://ofoghefarda.blogfa.com/post/53</link>
<description>هر کس را خواندم ، مرا از یاد برد هر کس را جستم ، مرا گم کرد و هر کس را بخشیدم ، مرا شکست زندگی همین است آمدن برای رفتن زیستن برای زنده بودن گشتن برای نیافتن خواستن برای نرسیدن من ، اما آمده ام که بمانم ، زندگی کنم ، شاد باشم و برسم به سپیده دم خوشبختی آن جا که پنجره ی امید حنجره ی سازم را نوازش می کند و یاد خدا نگین قلبم می شود</description>
<pubDate>Fri, 29 Jun 2012 13:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ofoghefarda</dc:creator>
<guid>ofoghefarda.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ofoghefarda.blogfa.com/post/54</link>
<description>سلام دوستان ببخشید یک مدت طولانی نبودم ولی از این به بعد سعی می کنم مرتب آپ کنم. ممنون از حضورتون</description>
<pubDate>Fri, 29 Jun 2012 11:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ofoghefarda</dc:creator>
<guid>ofoghefarda.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title>سیزده خط برای زندگی - گابریل گارسیا مارکز</title>
<link>https://ofoghefarda.blogfa.com/post/52</link>
<description>دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم. هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود. اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند . بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .</description>
<pubDate>Fri, 02 Mar 2012 10:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ofoghefarda</dc:creator>
<guid>ofoghefarda.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
<item>
<title>آموخته ام که ...</title>
<link>https://ofoghefarda.blogfa.com/post/51</link>
<description>آموخته ام که وقتی عاشقم ، عشق در ظاهرم نیز نمایان می شود. آموخته ام که عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت . آموخته ام که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشقش شویم . آموخته ام که این عشق است که زخم ها را شفا می دهد ، نه زمان . آموخته ام که تنها کسی مرا شاد می کند ، که به من می گوید « تو مرا شاد کردی » آموخته ام که گاهی مهربان بودن بسیار مهم تر از درست بودن است . آموخته ام که مهم بودن خوبست ولی خوب بودن مهم تر است .</description>
<pubDate>Fri, 24 Feb 2012 12:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ofoghefarda</dc:creator>
<guid>ofoghefarda.blogfa.com/post/51</guid>
</item>
<item>
<title>خدایش با او صحبت کرد ...</title>
<link>https://ofoghefarda.blogfa.com/post/50</link>
<description>خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟» پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید» خدا لبخندی زد و پاسخ داد: « زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟» من سؤال کردم: « چه چیزی درآدم ها شما را بیشتر متعجب می کند؟» خدا جواب داد.... « اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند» «اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را</description>
<pubDate>Wed, 18 Jan 2012 15:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ofoghefarda</dc:creator>
<guid>ofoghefarda.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title>اگر خوشبختی را می خواهید ...</title>
<link>https://ofoghefarda.blogfa.com/post/45</link>
<description>اگر خوشبختی را برای یک ساعت می خواهید ؛ چرت بزنید... اگر خوشبختی را برای یک روز می خواهید؛ به پیک نیک بروید... اگر خوشبختی را برای یک هفته می خواهید ؛ به تعطیلات بروید... اگر خوشبختی را برای یک ماه می خواهید ؛ ازدواج کنید... اگر خوشبختی را برای یک سال می خواهید ؛ ثروت به ارث ببرید... اگر خوشبختی را برای یک عمر می خواهید؛ یاد بگیرید، کاری را که انجام می دهید ، دوست داشته باشید</description>
<pubDate>Thu, 01 Sep 2011 10:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ofoghefarda</dc:creator>
<guid>ofoghefarda.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
<item>
<title>کودکی</title>
<link>https://ofoghefarda.blogfa.com/post/44</link>
<description>بر درخت اقاقیا تكیه می‌دهی و برگ ها می ریزند برگ های كوچک و زرد پناهت می‌دهند ابرها می آیند و تو باران ها را خواهی دید و پنجره هایی كه هر روز با حجم تنهـایی آدم شكلی دوباره می گیرند با شانه‌های خمیده تكیه می‌دهی و نگاه می‌كنی صدای تابی كه آرام، می‌آید و می‌رود می‌آید و می‌رود........... كودكی تاب خورده است و رفته است با گیسوانی لرزان در باد .... و تو تو هنوز نگاه می‌كنـی به رد گام هایی كه بر شن‌ها دویده اند بر شن‌ها می‌دوی امَا ، امَا كودكی باز نمی گردد!!!</description>
<pubDate>Tue, 30 Aug 2011 18:19:44 +0330</pubDate>
<dc:creator>ofoghefarda</dc:creator>
<guid>ofoghefarda.blogfa.com/post/44</guid>
</item>
<item>
<title>به اونایی که براتون ارزش دارن</title>
<link>https://ofoghefarda.blogfa.com/post/43</link>
<description>بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که او هم همین کار رو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه این طور نشد خوشحال باش که توی دل تو</description>
<pubDate>Sat, 27 Aug 2011 18:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ofoghefarda</dc:creator>
<guid>ofoghefarda.blogfa.com/post/43</guid>
</item>
</channel>
</rss>
