X
تبلیغات
دوستانه - متن های ادبی


دوستانه

بیاموزیم وفاداری را از نیلوفر به هر شاخه که میپیچد در آغوشش میمیرد

چهار شمع به آرامی می سوختند. محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آن ها را شنید.

اولین شمع گفت :" من صلح هستم. هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. "

هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله ی آن کم و بعد خاموش شد.

شمع دوم گفت :" من ایمان هستم. واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد، برای همین من دیگر رغبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم. "

حرف شمع ایمان که تمام شد، نسیم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد.

وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه گفت :"من عشق هستم. توانایی آن را ندارم که روشن بمانم چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند. آن ها حتی فراموش کرده اند که به نزدیک ترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند."

پس شمع عشق نیز بی درنگ خاموش شد.

کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت :«شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟»

چهارمین شمع گفت :"نگران نباش، تا وقتی من روشن هستم به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم."

چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه ی شمع ها را روشن کرد.

بنابراین شعله ی امید هرگز نباید خاموش شود. ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم.

نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1391ساعت 22 توسط آلما|

هر کس را خواندم ، مرا از یاد برد

هر کس را جستم ، مرا گم کرد

و هر کس را بخشیدم ، مرا شکست

زندگی همین است

آمدن برای رفتن

زیستن برای زنده بودن

گشتن برای نیافتن

خواستن برای نرسیدن

من ، اما آمده ام که بمانم ، زندگی کنم ، شاد باشم

و برسم به سپیده دم خوشبختی

آن جا که پنجره ی امید حنجره ی سازم را نوازش می کند و یاد خدا نگین قلبم می شود

نوشته شده در جمعه 9 تیر1391ساعت 16 توسط آلما|

آموخته ام که وقتی عاشقم ، عشق در ظاهرم نیز نمایان می شود.


آموخته ام که عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت .


آموخته ام که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشقش شویم .


آموخته ام که این عشق است که زخم ها را شفا می دهد ، نه زمان .


آموخته ام که تنها کسی مرا شاد می کند ، که به من می گوید « تو مرا شاد کردی »


آموخته ام که گاهی مهربان بودن بسیار مهم تر از درست بودن است .


آموخته ام که مهم بودن خوبست ولی خوب بودن مهم تر است .


آموخته ام که هرگز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده می شود « نه » گفت .


آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم ، دعا کنم .


آموخته ام که زندگی جدیست ولی ما نیاز به «دوستی» داریم که لحظه‌ای با او از جدی بودن دور باشیم .

اموخته ام که تنها چیزی که یک شخص می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برای فهمیدنش.


آموخته ام که زیر پوست سخت همه افراد کسی وجود دارد که خوشحال شود و دوست داشته باشد.


آموخته ام که خدا همه چیز را در یک روز نیافرید ، پس من چگونه می توانم همه چیز را در یک روز به دست آورم .


آموخته ام که چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد.


آموخته ام که وقتی با کسی رو برو می شویم ، انتظار لبخندی از سوی ما دارد.


آموخته ام که لبخند ارزان ترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید .


آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاری ندارد.


آموخته ام که به چیزی که دل ندارد نباید دل بست .


آموخته ام که خوشبختی جستن آن است نه پیدا کردن آن .


آموخته ام که قطره دریاست ، اگر با دریاست .

نوشته شده در جمعه 5 اسفند1390ساعت 16 توسط آلما|

خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟»
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید»
خدا لبخندی زد و پاسخ داد:
« زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟»
من سؤال کردم: « چه چیزی درآدم ها شما را بیشتر متعجب می کند؟»
خدا جواب داد....
« اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند»
«اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند»
«اینکه با نگرانی به اینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند»
«اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....
سپس من سؤال کردم:
«به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درس هایی در زندگی بیاموزند؟»
خدا پاسخ داد:
« اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدان ها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند»
« اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند»
«اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند»
« اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخم ها التیام یابند»
« یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است»
« اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند»
« اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند»
« اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند»
باافتادگی خطاب به خدا گفتم:
« از وقتی که به من دادید سپاسگذارم»
و افزودم: « چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟»
خدا لبخندی زد و گفت...
«فقط اینکه بدانند من اینجا هستم»
« همیشه»
نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390ساعت 18 توسط آلما|

اگر خوشبختی را برای یک ساعت می خواهید ؛
چرت بزنید...
 
اگر خوشبختی را برای یک روز می خواهید؛
به پیک نیک بروید...
 
اگر خوشبختی را برای یک هفته می خواهید ؛
به تعطیلات بروید...
 
اگر خوشبختی را برای یک ماه می خواهید ؛
 ازدواج کنید...
 
اگر خوشبختی را برای یک سال می خواهید ؛
 ثروت به ارث ببرید...
 
اگر خوشبختی را برای یک عمر می خواهید؛
یاد بگیرید، کاری را که انجام می دهید ، دوست داشته باشید

نوشته شده در پنجشنبه 10 شهریور1390ساعت 13 توسط آلما|

نگاهت را به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپه

چشمانت را با نگاه کسی آشنا کن که زندگی را درک کرده باشه

سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپش های قلبت تو را بشناسه

آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه

لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه

رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه

چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه

اما عاشق کسی باش که تک تک سلول های بدنش تقدس عشق را درک کند

نوشته شده در جمعه 21 مرداد1390ساعت 13 توسط آلما|

عشق ٬ همان گونه که تاج بر سرتان می گذارد ٬ به صلبتان می کشد.

همان گونه که شما را می پروراند٬ شاخ و برگتان را هرس می کند.

همان گونه که از قامتتان بالا می رود و نازک ترین شاخه هاتان را که در آفتاب می لرزد٬ نوازش می کند

به زمین فرو می روید و ریشه هاتان را که به خاک چسبیده اند می لرزاند.

عشق ٬ شما را هم چون بافه های گندم برای خود دسته می کند.

می کوبدتان تا برهنه تان کند.

سپس غربالتان می کند تا از کاه جداتان کند.

آسیابتان می کند تا سپید شوید.

ورزتان می دهد تا نرم شوید.

آن گاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند نانی مقدس شوید.

عشق ٬ میزبانی مهربان است گرچه برای میهمان ناخوانده٬ خانه ی عشق سراب است و مایه ی خنده

هنگامی که عشق دامن می گسترد٬ کلام خاموش می شود.

زندگی بدون عشق به درختی می ماند بدون شکوفه و میوه.

برای کسانی که عاشقند ٬ عشق برای همیشه بی کلام می ماند.

اما برای کسانی که عشق نمی ورزند٬ عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست.

نوشته شده در شنبه 1 مرداد1390ساعت 12 توسط آلما|

زندگی زیباست ای زیبا پسند                    زنده اندیشان به زیبایی رسند

آن قدر زیباست این بی بازگشت                کز برایش می توان از جان گذشت

معنی زندگی این است : پایان یافتنی.

آن چه در زندگی واقعی می نماید ٬ تنها تصویری افکنده شده از ذهن خود ماست.

حقیقت زندگی ٬ خود زندگی است که نه آغاز آن در زهدان و نه پایان آن در گور است.

زندگی روند مکانیکی نیست ٬ زندگی نمی تواند امن باشد ٬ زندگی راز غیرقابل پیش بینی است.

با عشق زندگی کردن ٬ بزرگ ترین مبارزه ی زندگی است .

زندگی ٬ آن طرف یأس شروع می شود.

زندگی یک مسابقه ی بخت آزمایی است ٬ اما من از هر اتفاقی که روی دهد نهایت استفاده را می برم.

زندگی انسان یعنی اندیشه ی روزانه ی او.

زندگی یعنی جستجوی دایم.

نوشته شده در سه شنبه 28 تیر1390ساعت 21 توسط آلما|

شادی زمانی از راه می رسد که تو از آن چه می کنی و آن چه هستی راضی باشی. انسان های شاد چشم بر اهدافشان دارند٬ به انگیزه هایشان فکر می کنند٬ احساسات و موقعیت شان را در نظر می گیرند و همه ی آن را واقعا خوب می بینند.

فرد وقتی ضرورت های لازم برای شادی را بداند٬ از نتایج تلاش های خودش شادمان است: علایقی ساده٬ مقداری جرئت و جسارت٬ کمی ازخودگذشتگی٬ عشق به کار و بالاتر از همه وجدانی پاک.

خداوند به همان اندازه که شادی بخش را دوست دارد٬ شادی خواه را هم دوست دارد. آن که موهبت های خدایی را با قلبی مشتاق و شادمان می پذیرد.

شادی مانند پروانه ای است که هرچه در پی آن برویم از دسترس ما دور می شود. اما اگر آرام بنشینی٬ ممکن است درست روی شانه ات بنشیند.

فعالیت ممکن است همیشه شادی بخش نباشد اما هیچ شادی ای هم بدون فعالیت ممکن نیست.

اگر آدمی را شادی در دل می آید برای آن است که کسی را شاد کرده است و اگر غمگین می شود ٬ کسی را غمگین کرده است.

شاد باش تا حسود و جاه طلب نباشی.

نوشته شده در یکشنبه 12 تیر1390ساعت 9 توسط آلما|

وقتی که دلت گرفت ، وقتی که دلتنگ شدی ، وقتی دیدی هیچ کس نیست که باورت کنه ، وقتی فهمیدی که کسی نیست به حرفا و درد و دلات گوش بده ، برو کنار پنجره ، پنجره رو باز کن . یه نگا به آسمون بنداز فرقی نداره صبح باشه یا شب ، آفتابی باشه یا ابری فقط بهش نگا کن . ناخودآگاه احساس آرامش وجودت رو تسخیر می کنه . روحت به پرواز در می یاد . می ری تا اون بالا بالا ها تو اوج ابرا ، کنار مهربونی که هر چه قدر هم پیشش بمونی راضی نمی شی که ازش دل بکنی . یه لحظه چشاتو ببند . آروم هوای تازه رو تو ریه هات وارد کن . بذار احساس کنی دفعه ی اولته که داری این قدر خوب نفس می کشی . وقتی آروم شدی و فهمیدی که اون قدر تنها نیستی چون یکی هست که همیشه با توست ، اگه اشکات جاری شد بی خیال ، بذار ببارن . اون موقع هست که به آرامش واقعی رسیدی و پشتت واسه مقابله با مشکلات محکم تر شده و حالا با توکل بیشتر به اون بزرگ دوست داشتنی می تونی بقیه ی مسیرت رو ادامه بدی . وقتی پنجره رو می بندی انگار برگشتی سر جای اولت ، اما این بار با امید و توکل بیشتر . سعی کن نه تنها وقتی دلتنگی بلکه همیشه ، حتی اگه یه ذره هم که شده به سراغش بری و باهاش درد و دل کنی و یادت باشه هیچ وقت پیوند چشاتو با آسمون قطع نکنی .

نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 16 توسط آلما|

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.
نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 16 توسط آلما|


مطالب پيشين
» گل همیشه عاشق
» گفتگوی چهار شمع
» سپیده دم خوشبختی
»
» سیزده خط برای زندگی - گابریل گارسیا مارکز
» آموخته ام که ...
» خدایش با او صحبت کرد ...
» اگر خوشبختی را می خواهید ...
» کودکی
» به اونایی که براتون ارزش دارن
Design By : Pars Skin